![]() |
![]() |
|
| زندگی زیباست ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 17:22 توسط تینا |
|
|
می دونی چیه؟تو مثل شب و روز میمونی معلوم نمیشه
گاهی دلت تاریک و پر از ستاره و گاهی روشن با ابرهای کمی تیره می دونم شاید بگی دل تاریک به ستاره چه ربطی داره؟؟؟ ولی میخوام بهت بگم دلت تاریک شده و این ستاره های عشقن که توی اون تاریکی می درخشن ستاره هایی که باعث میشن شبت رو روز کنی تو برای سفید شدن دلت احتیاج به یه ماه داری همیشه آرزو میکردم ماه دل تاریکت من باشم ولی انگار تو آسمون دل تو جایی برای من نیست شاید هم فقط آسمون دلت رو واسه چند روز به من کرایه داده بودی ای کاش ...میتونستم صاحب اصلی دلت بشم می تونستم کمکت کنم سیاهی شبت رو به روشنی تبدیل کنی کمکت میکردم با هم زمین آسمونت رو بسازیم بعد یه کلبه ی گرم پر از عشق جایی که فقط من و تو باشیم چه تو گرسنگی چه تو سردی چه تو سختی برام فرقی نداره فقط آرزومه که زمین و آسمون زندگیم تو دل تو باشه. به امید ماه شدن در آسمان تاریک دل تو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 13:33 توسط تینا |
|
در درونم غوغايي است كه تصور آن به دور از عقل و فهم و بينش است. در درونم غوغايي است نهفته، پنهان، كه ديدن آن براي هر كس غيرقابل باور و ادراك است. و چه تنگ است دل من براي تو، چه تنگ است براي هستي و وجود تو. تنهايم، ميدانم بارها و بارها اين را گفتهام و تكرار كردهام اما گمان ميكنم هر چه گفتهام كم است و بايد بيشتر بگويم تا تو باور كني حس غريب تنهاييام را. بغضي سخت بر گلويم نشسته و نميتوانم به راحتي نفس بكشم. انگار بيتو زندگيام پوچ و بيمعني است. بدون تو نفسهايم رنگ يكنواختي و نابودي و نيستي ميدهد. چشمانم فقط ديدن تو را ميخواهند و بس، و وقتي نديدنت حكم براي چشمانم ميشوند، درد غربت و شكسته شدن و خورد شدن نصيب قلبم، كه از دنيا سهم تو كردهام ميشود. و چقدر مبهم است فكر و خيال فرسوده من. غمي سنگين بر قلبم كه ياراي هيچ فشاري را ندارد نشسته، بدان و باور كن كه هميشه به فكر تو |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 17:47 توسط تینا |
|
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 22:8 توسط تینا |
|
|
آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد. یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید. و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت. تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست! ماه من غصه چرا؟! تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست! ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ایت از لب پنجره ی عشق زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست... خدا هست...! او همانی ا ست که در تارترین لحطه ی شب راه نورانی امید را نشانم می داد... او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد... ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد! معنی خوشبختی بودن اندوه است...! این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه ! میوه ی یک باغند همه را با هم و با عشق بچین... ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا...! و در آن باز کسی می خواند که خدا هست ...خدا هست... و چرا غصه چرا......!!؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 15:19 توسط تینا |
|
|
سلام دوستای عزیزم خوبید من برگشتم از نظر های نازی که گذاشته بودید ممنونم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 22:52 توسط تینا |
|
|
سلام دوستان خوب هستید راستش من دارم میرم مسافرت اومدم که از همه تون خداحافظی کنم شرمنده که نتونستم تک تک بیام خداحافظی به هر حال شرمنده
اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:18 توسط تینا |
|
|
حالا میدونم که یکی از آدمهای خوشبختم...now I know that I am one of the lucky people وای که وقتی با توام چه حالی دارم...oh what a feeling I get when I am whit you با کارهات به من دل وجرات میدی...you take my heart into everything you do عشقت منو قوی میکنه ...you love is making me storing و تو اینجا در کنار منی ...whit you here by my side عشقت منو زنده نگه خواهد داشت..you love with keep me alive |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 16:9 توسط تینا |
|
|
دلم تنگ میشود حتی وقتی در كنارم هستی دلم تنگ میشود انگار خندههايت را بايد دزديد و پرده جلوی چشمانت را بايد كنار زد دلتنگیهايم را میشويم خوابهايم را هم قايم خواهم كرد بايد بيشتر زمزمه كرد و آواز خواند چقدر نبودمان زياد است بايد بيشتر با هم بود دلتنگیهايم را میشويم خستگی چشمهايم را در پشت رنگها قايم میكنم ولی از ديرآمدنت رنگهايم هم به خواب میروند باز هم بيدارم بايد بيشتر با هم بود دلم تنگ میشود حتی وقتی بودنمان شكل میگيرد میگويی برای من نمینويسی كاش اين شعرم را میخواندی و میدانستی چقدر دلم تنگ میشود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 16:8 توسط تینا |
|
|
دفتر عشـــق كه بسته شـــــــــــد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 16:7 توسط تینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نازنینم؛
تو را به جای همه ی روزگارانی که میزیستم دوست میدارم تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم تورا به جای کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم تورا به خاطر عشق تو را به خاطر یک عمر بی کسی و تنهاییم دوست میدارم تو را به خاطر پاکی و نجابتت دوست میدارم دوست دارم تو را چون دوست داشتن را دوست میدارم... من امشب زيبا ترين تولدها را خواهم گرفت... با عاشقانه ترين رنگ ها خيالت را ترسيم خواهم کرد... با عاشقانه ترين سازها نوای بودنت را خواهم نواخت... با عاشقانه ترين بوسه ها لبهای خيالت را نوازش خواهم داد... با عاشقانه ترين نغمه ها لمس بودنت را تبريک خواهم گفت.... |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
| پیوندها |
|
تمام زندگانی من بهترین عاشق دیوانه ... دختر پاییز...بهترین خدایا کمکم کن ... زندانی تن... titanic... عشق شیشه ای... پرستوی عشق... نی نی کوچولوی مامانی |
|
RSS
|